حسنعلى خان افشار
81
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
خانزاد يكى از سوارها را همان ساعت روانهء خدمت نواب شاهزاده نموده ، عريضه هم نوشت كه فردا زود خلعت مبارك خواهد رسيد و مشرف خواهيد شد . صبح . . . روز جمعه سلخ ذيحجه : از ده معروض سوار شده ، با خلعت مبارك عازم شده ، بهقدر دو فرسخ با برف راه آمده و در بين راه يك قطعه كبك با تفنگ زدم . بعد از دو فرسخ راه از برف گذشته سرازير شده به دامنهء رسيده ، برف نبود . هواى گرمسير داشت و دامنه هموار بود . شكارگاه و آب خوب داشت و از ايلات لرستان يك طايفه كه بيرانوند ناميده ، در آن دامنه و صحرا چادر زده بودند . عرض راه ، خلعت پوشان شاهزاده قدرى راه باز آمده ، درجاى باصفايى پياده شده ، نمد انداخته ، نهار خورد . يك وقت ديديم صداى تفنگ مىآيد . معلوم شد كه نواب شاهزاده « 1 » استقبال خلعت تشريف مىآورند . همان ساعت يك سوارى رسيد كه [ 10 ر ] نواب و الا آمد . خانزاد قدرى مكث نمود ، تا نزديك شدند . سوار شده ، با جلال تمام قدرى رفته ، شاهزاده هم نزديك شد . خانزاد پياده شد ، با خلعت مبارك ايستاد . نواب و الا هم پياده شده ، آمده ، سر فروز آورده ، خلعت مبارك را زيارت نموده ، گرفت به پيشخدمتباشى خودش داد . سوار شديم . همراه شاهزاده جمعيت سوار دويست مىشد . سه يدك داشت . جهانگير خان ( 35 ) پسر سهامالدوله در جاى سركشيك با تيپ مىآمد . توشمالان ايلات و اهل لرستان زياد بودند . تا بهقدر يك فرسخ آمده ، اردو « 2 » نمايان بود . سرباز كمره آمده ، ايستاده بودند . سرباز رسيده ، [ سرباز ] پيشرو افتاد . با عيش تمام به اردو رسيده ، فراشهاى نواب شاهزاده جلو افتادهاند تا داخل اردو شد . شاهزاده در سراپرده ، خلعت مبارك را پوشيدند . سلام نموده ، در سلام شكرگزارى التفات همايون را نموده ، سلام تمام شد و به عدد ده تير توپ انداختند . چادرى براى خانزاد زده بودند . شاهزاده قدرى
--> ( 1 ) . منظور ، اردشير ميرزا . ( 2 ) . در اصل : آورده .